header001

شوک

                                                                                     کتابگذار اعظم

 آنکه با پنبه سرت را می‌زند شوک می‌دهـد       و آنکه با خنده «نه» پاسخ می‌دهد، شوک می‌دهد

آن کسی که با وجـود ادعــای زیرکــــی       می سُرد هر جا که پایش می‌نهد، شوک می‌دهد

فرد زن‌داری که دارد قرض و وام بی‌حساب      در پــی یک عشق دیـگر می‌دود، شوک می‌دهد

تنبلــی که در پی اِس اِم اِس یــارانـــه‌ها         از درون رختخــوابش می‌جـهد، شوک می‌دهد

آنکه با یک ظاهر مقبول و ناز و دلنشیـــن         ناگهــان اموال مردم مـی‌بــرد، شوک می‌دهد

فرد رندی که به ظاهر یک مدیر ارزشی‎‌ست        مـی‌شود دزد و به خـارج می‌رود، شوک می‌دهد

آنــکه در دوران تحصیلش نبوده در کـلاس       ناگهـان دکتر مهـندس می‌شود، شوک می‌دهد

پول نـاچیز حقـوقت در همــان روز وصـول         چونکه در پیش نگاهت می‌پـرد، شوک می‌دهد

از همــه بدتر هر آنکس با حقوقی اینچنین         از بـرای خود کتـابـی می‌خـرد، شوک می‌دهد

آنکـه با عشــق کتـاب و با وجـود دلــبری         از تلــگرامش دلش را می‌کنــد، شوک می‌دهد

  امیرحسین خوش حال شاعر خوش‌ذوق و طنزپرداز مشهدی تقاضای دست‌اندرکاران شناسه را برای ارسال چند اثر طنازانه با محبت پذیرفتند. در زیر، رزومه کوتاهی از فعالیت‌ها و تألیفات ادبی ایشان تقدیم می‌شود:18

ـ دبیر بخش شعر ماهنامه‌ی « طنز و کاریکاتور بچه‌مشد »

ـ همکاری با روزنامه ی خراسان به عنوان شاعرطنزپرداز

ـ دبیر بخش طنز نشریه‌ی « موج آفتاب » در زمان انتشار

ـ همکاری با نشریه‌های دیگر چون کتاب هفته‌ی خبر، بُعد پنجم و ...

17شعرهای طنز کتابگذار اعظم

کتابگذار اعظم1از زبان یک مایه‌دار:

من از بس مایه‌دارم غم ندارم

و از بس تاجرم همدم ندارم

نمی‌خوانم کتاب از بس گشادم

که از بس عاقلم، مخ کم ندارم

 

کتابگذار اعظم*

لحظه‌ای گوشـی نمی‌افتد زمین از دســت من                چونکه در وایــبر و یا لایــنم و یا گوگــل پــــلاس!

یــا که باشــم در تلــگرام و اینســتا دائــمـاً                در پی چک کردن عکس و مُـد و شـکل و لـبــــاس!

یـا که دارم صـد پـیام از جـی اِفـانِ دلـبــرم                 یـا کـه در حــال تمـاســم، یا که در ردِّ تمـــــاس!

یـا کـه مشـغولم به بـازی کِلَـش یا که به پــو              یا که در چـــت هستم و مشغول صحبت یا که لاس!

استـراحـت می‌کنـم، فکـرم ولـی با آرزوست!                 آرزو دارم روم روزی به خــــارج، لاس وگـــــــاس!

آرزو دارم شوم از مــــایـــه‌داران خفــــــن!               جیبـــــــم اما خـــالی و باشـم حسابی آس و پاس!

در تمـــام زندگی باشـــد هنرهایم همـیـــن!              اهـــل کار خَـــز نمی‌باشــم که باشــم بــــاکلاس!

دسـت من هرگز کتابــی را نبینی، گرچـه که                 مـدرک ارشــد گرفتــــم عاقـــبت با التـــــماس!

بی‌خودی زحمت نده خود را! نمی‌خوانم کتاب!               حـال خوانـدن در وجــودم مـــرده گویـــا از اساس!

 

 

کتابگذار اعظم*

از قدیم و ندیم گفته اند دیوانگی هم برای خودش عالمی دارد. آن هم چه عالمی؟ دبش!...

دیوانه شو تا جهان به کامت بشود         انس و پری و حور غلامت بشود

کتابگذار اعظم*

رشته خـود را هويدا كن كمال ايـن است و بـس               ضعف را در خويش پيدا كن كـمال ايـن است و بـس

چون بشد پـرسش ز نــام رشته‌ات اي نــازنين               نــام آنــرا زود افـشـا كــن كـمال ايـن است و بـس

گرچه نــام رشته تــا حــد زيـادي نــارساست             نارسائي را تــو امـحـا كــن كـمال ايـن است و بـس

چون عروسان می‌کشی خجلت مداوم بی‌دلیل         خجلت خـود را مـداوا كــن كـمال ايـن است و بـس

از چه خجلت می‌کشی ؟ از ذكر نام رشته‌ات؟           از چنين شرمي تو پروا كـن كـمال ايـن است و بـس

گر كـه افتادي بــه دام جــاهلان نـخبـه نــام           بـا چنيـن قومي مدارا كــن كـمال ايـن است و بـس

تا به كي گوئي كه باشد منزلت پايين و پست؟       شوق خدمت را بـه دل جا كن كمال اين است و بـس

انــدكــي بنگر بــه تــاريخ كـتـاب و مـكـتبه         بعـد از آن سر را بـه بالا كن كـمال ايـن است و بـس

صاحبان حرفه‌ات از اهــل دانش بوده‌اند             فـخر اين مطلب بـه دنيا كن كـمال ايـن است و بـس

كــار اهــل مكتبه بــا عشق معنا می‌شود           عـشق را در خويش احـيا كن كمال ايـن است و بـس

قــدرتت را دست‌کم هرگز مگير و بــا تــلاش         جـاهلـي را مـرد دانــا كــن كـمال ايـن است و بـس

تــا توان داري بكن خدمت بــه دلبندان عــلم         بـا چنين عزمي تـو غوغا كن كـمال ايـن است و بـس

 

 

کتابگذار اعظم *

"همایش گرد" در کتاب خود با عنوان "الهمایش‎های سمینهاری" و در فصل "فی‌الانجمن الکتابگذاری" چنین می‎نگارد: "سنوات مدیدی است که الاحقر در محافل و همایش‌های انجمن کتابگذاری شرف حضور دارم ولی در احسن‌الحال به غیر از پاکتی ساندیس و دانه‎ای کیک، اطعمه و اشربه دندان‌گیر دیگری نصیبم نشده است". البته پس از غوری که در متون و اظهار نظرها داشتم به اظهار نظر عجیبی از جناب ناراحت‌الدوله برخوردم که در آن به سمینهاری اشاره داشته‌اند که در عام‌البرف و در منطقه خوش آب و هوایی موسوم به مکتبه ملی جنب متروی حقانی منعقد گردیده است.

کتابگذار اعظم*

با الهام از قطعه" هوشيار و مست" شاهكار بانو پروين اعتصامي

یکی از دانشجویان بخت‌برگشته پس از بیست و هفت هشت سال عمر بی‌عزت و بدون داشتن هیچ نوع شغل و همسر چه از نوع دائم و چه از نوع موقت! حال به مرحله‌ای رسیده که برای دفاع از پایان‌نامه‌ مقطع کارشناسی ارشد نیاز مبرم به پذیرش مقاله‌اش دارد. پس از چندماه که از ارسال مقاله‌اش به دفتر یک نشریه علمی-پژوهشی محترم می‌گذشت روزی پاکتی از دفتر آن نشریه به دستش رسید که در آن سردبیر محترم نشریه ضمن رد کردن مقاله‌اش، سه نامه سه داور مقاله را نیز به پیوست جهت اطلاع ارسال کرده بود. متن این سه نامه به شرح زیر است:

کتابگذار اعظم

نقل است که پیرمان از گذری می‌گذشت. مسکینی را دید که با خدای خود می‌گفت: "بارالها! بر داده‌ها و نداده‌هایت شکر"!

پیر بر آن مسکین خرده گرفت که "ای مسکین این دعای تو مبنای نظری درستی ندارد." مسکین مضطرب شد و گفت: "یا پیر! من بیچاره را به دعای درست رهنمون باش!" پیر گفت: "ای مسکین! چون خواستی به درگاه باریتعالی دعا کنی بگو: بارالها! تو را به‌خاطر همه داده‌ها، اطلاعات، دانش، خرد و بینشی که عطا کرده‌ای سپاسگزارم!" آنگاه روی به مسکین کرد و گفت: "همیشه بدین‌گونه گوی تا مورد طعنه علماء علم اطلاعات قرار نگیری!" مسکین چون این دعا بشنید دودور دودورکنان سر به بیابان گذاشت و از آن پس کسی وی را سلیم العقل ندید!

کتابگذار اعظم

واقعیتش ما دیگر حالمان بهم خورد از بس ضجه و ناله و بی اعتمادی در این جماعت کتابداران و کتابگذاران دیدیم! مدام گله و شکایت از خدا و خلقش که وای چرا ما هل داده شده ایم در این رشته؟چرا این درسها را می خوانیم؟ چرا کار گیرمان نمی آید؟ چرا محیط کارمان بدینگونه است؟ چرا خلق الله اینگونه به ما نگاه می کنند؟ چرا ته جیبمان سوراخ است؟ و هزاران چرای دیگر... خواستیم برای یک بار هم شده این موضوع را در این نوشته حلاجی کنیم و ببینم که ما در برابر دیگران چه کم داریم که اینگونه می نالیم و زمین و زمان را به بدگمانی خود آلوده کرده ایم؟! برای این منظور و برای اینکه ذهن دانشجویان جدیدالورود نیز با موضوع آشنا شود، مهم ترین گلایه های مطرح شده توسط این جماعت مطرح و به آنها پاسخ داده می شود:

صفحه1 از2